تبليغاتX
دیوان دیوانه ی بیگانه

دیوان دیوانه ی بیگانه

سهاتون برگشت

سلام به تمامی دوستان

خب آره یه مدتی نبودیم حالا که اومدیم به جای این که سلام کنید باهامون دعوا میکنید؟

واییییییییییی که چقدر نظر دادید اصلا داشتیم خفه می شدیم فکر کنید چه قدر سخته 24 ساعته پشت کامپیوتر بشینیو .....

نمیدونم چی بگم ولی میخوام از این به بعد هر روز آپ کنم

اهم اهم

هم اکنون دیوان دیوانه ی بیگانه با مدیریت روژین و سها 2 نوجوون با استعداد و گل افتتاح شد

خب خداوکلی سری بزنید و نرم بدید ممنون میشیماااااااااااااااااااااااا

راستی امشب روژینم خونمون بود ولی همین الان رفت فردا صبح هم باید با هم بریم بیرون

فعلا بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 11:7 PM  توسط روژین و سها  | 

آیا تو خوشبختی

آيا سقفي بالاي سرت هست؟
ناني براي خوردن

لباسي براي پوشيدن

و ساعتي براي خوابيدن داري؟ آري

نامي براي خوانده شدن

کتابي براي آموختن

و دانشي براي ياد دادن داري؟ آري

بدني سالم براي برداشتن سبد يک پيرزن.

سقفي براي شاد کردن يک کودک

دهاني براي خنديدن و خنداندن داري؟ آري

لحظه‌اي براي حس کردن

قلبي براي دوست داشتن

و خدايي براي پرستيدن داري؟ آري

پس خوشبختي بسيار خوشبخت.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 11:17 AM  توسط روژین و سها 

!انقلابی کوبنده

اخبار امروز به شرح زیر می باشد:

امروز پس از برگزیده شدن دوباره ی محمود احمدی نژاد مردم تهران در خیابان ولی عصر

تجمع کرده و به طور صریح مخالفت خود را با انتخابات این دوره و محمود احمدی نژاد اعلام کردند.

طبق اطلاعاتی که به دست من رسید،این تجمع به حضور ماموران پلیس و درگیری بین مردم و آنها کشیده شد.

هم اکنون خیابان ولی عصر ،یوسف آباد و... بسته است به طوری که هیچ راه ورود و خروجی با ماشین و حتی پیاده وجود ندارد.

در درگیری  بین مردم و ماموران ،عده ی زیادی از مردم به وسیله ی پلیس به شدت زخمی شدند.

به طوری که مردم نیز به ماموران حمله ور شده وچند تا از موتور های آنان را به اتش کشیدند.

اطلاعاتی راجع به این که  حادثه ی امروز کشته ا ی داشته یا نه در دست نداریم.

اگر اخبار جدیدی به دستم رسید بلافاصله در وبلاگ می نویسم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 7:38 PM  توسط روژین و سها  | 

بالاخره راحت شدم

یه سلام شاد ۲۲ خردادی به همتون

بالاخره پس از سه سال نحس و شوم که همش هم همراه با عذاب و بدبختی بود از شر این مدرسه ی لعنتی

چادری راحت شدم.البته دلم واسه دوستای گلم خیلی تنگ میشهو لی اصلا"رابطمونو قطع نمی کنیم.

تازه تابستون امسال با هم حال میکنیم چون تا وقتی که تو اون گه دونی بودیم هیچ گهی نمی تونستیم بخوریم

حتی حق نداشتیم خونه ی همدیگه بریم یا باهم بریم بیرون.

در کل خیلی بدبخت بودیم.

ولی واقعا" دلم برای بعضی از معلما تنگ میشه.

از مشاورمون خانوم صدا قتی و مدیرمون خانوم اکبری متنفرم.این دوتا کثافتایی هستن که خبر مرگشون ادعای

موءمنی و خدا شناسی میکنن و از این جور گهای زیادی میخورن ولی از صد تا کافرم بدترن.من به خدا حوالشون

کردم .خیلی دوست دارم ببینم این موءمنا و مثلا" مسلمونا که اینقدر از خودشون مطمئنن روز قیامت چه گهی

می خورن دیگه از دست خدا که نمی تونن در برن یا زر مفت بزنن ومثل این دنیا که به مردم دروغ میگن به خدا هم

دروغ بگن.

خدا حسابگره .ایشالا حسابشونو میرسه!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 8:46 PM  توسط روژین و سها  | 

خودمم سها جونتون

سلام

پس از روزها نه هفته ها نه ماه ها اومدم یه سری بزنم

خوبید؟

دلم واستون یه ریزه شده بود

روژین جونمم الان تو ماشین در حال حرف زدن ب مامی جونشه و داره مناظر خوشمل شمال و میبینه

راستی عیدتون هم مبارک

از حالا دلم واسه روژینم تنگ شده

دیگه شعر هم نمیگیم البته کارمون رو از تابستون شروع میکنیم

اولین کارمونم همون شعر تابستون پارساله که یه خورده کاملش کردیم

خب یه سری به ما بزنید

میترسید خوشحال بشیم درجا سکته کنیم؟

نترسید ماها هزار تا جون داریم

بای بای 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 10:43 AM  توسط روژین و سها  | 

امروز ....بهترین روز با دوستام

امروز  قراربود تو مدرسه تولد بگیرم.یک کیک شکلاتی به خاطر بچه های شکمو والبته مهربون گرفتم.

رای گیری کردیم قرارشد زنگ اخر کیکو بیارم.اما زنگ سوم مشاورمون گفت باهاش برم پولهایی رو که

برای کمک به نیازمندا جمع کرده بودیمو به حسابها واریز کنیم.چند تا از بچه های دیگه صداشون در اومد

مجبور شدیم اونارم ببریم.خلاصه باهر بدبختی که بود پولها رو ریختیم به حسابو می خواستیم برگردیم.

من خیلی نگران تولدم بودم برای همینم باعث شدم همه زود تر راه بیان یا به عبارت دیگه با هم مسابقه

بدن.وسط راه به اصرار مشاورمون همه بستنی یخی نوش جان کردیم.دم در دانشگاه که رسیدیم بچه ها

رو دیدم که تو فضای سبز مشغول دست زدنو تبریک گفتن هستن.منم طبق معمول نیشم باز بود.

خیلی خوش گذشت .حدود پنجاه نفر بودیم .همه کیک و ابمیوه که بچه ها گرفته بودنو خوردیم. اینقدر

سرو صدا کردیم که نزدیک بود حراست بیاد جممون کنه.کادو هم بیشتر عروسک گرفتم.همه شون

خوشگل بودن.در کل خیلی روز قشنگی بود.از همه ی بچه ها به خصوص: نازی.جانانه.کیمیا . حانیه.

شری مانکن یا همون شهرزاد ممنونم.

 راستی امروز همه می گفتن امید واریم کیک تولد صد سالگی تو بخوریم ولی جانانه که همیشه ساز

مخالف میزنه گفت ایشالا کیک تولد بچه تو بخوریم. همه خندیدن .خیلی روز خوبی بود!

شاید امروز .....بهترین روز با دوستام بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 5:53 PM  توسط روژین و سها  | 

لیلی و مجنون

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 10:54 AM  توسط روژین و سها  | 

راه افتادم

اهم اهم

۱ ...۲...۳... صدا میاد؟

اسم شعر عتیقه اس

زنگ میزنه به مامی

مامی میگه دختر جون

 بیا بکپ تو ایوون

تو ایوون با دوست پسر

بیا بکپ ای دختر

عشق بازیو های و هوی

داره کلی حال و هول

میترسم بترشی

 بشی ترشیه لیته

یا ترشی مخلوط

یاکه بشی ابقوره 

 دستمالامون تموم شه

یا که لجن بگیری

بشی مرداب گوجه

برو کلاس ای دختر

برو کلاس اشپزی

یا به کلاس نقاشی

یا به کلاس رقاصی

دختری مثل تو

ابله رو و زردمبو

جا نداره تو هیچ دلی

فک کردی خیلی خوشگلی؟

 

راستی چندتا عکس باحالم تو ادامه  مطالب گزاشتم

خب دیگه بای            

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 2:21 PM  توسط روژین و سها  | 

یه شعر جدید گفتم

نیناس نیناس

یه کرم توی گیلاس

تو کوچه ها پلاس

به حریفت نده پاس

گردنبندش طلاس

نذار واسم کلاس

تو جوون آس وپاس

نمی دونم چراااااااااا

از دست توووووووووو

نمی شم خلاص

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 2:20 PM  توسط روژین و سها 

سیلام سیلام به دوستان گلم  مخصوصا به دوست گلم عروسک ملوسم

هی خب دیگه تابستونو دنیای جوونیه ما هم تموم شد

یه بوهایی میاد که میگه همه با هم این اخریه اشتی کردن ولی برعکس منو ملوسکم با هم قهر کردیم

میدونم و خودم قبول دارم که مقصر من بودم و از این جا میخوام لپ های عسلشو ماچ کنم

ملوس خانم آنجل خانم منو ببخش این تابستونیه بهت بد کردم

فکر های بد نکنید من دخترم

راستی میخوام تبلیغ هم بکنم

جدیدا یه کتاب خوندم که عالیه و منو با خودش به رویا ها میبره و از وقتی خریدم یعنی جمعه هفته ی گذشته پنج شیش باره خوندمش اسمش غزاله و دخترایی که رمانهای ایرانی میخونن پیشنهاد میکنم

خیلی قشنگه طوری که من بهش وابسته شدم  و شب ها با اون میخوابم

خب به اقایان و خانم های محصل تسلیت میگمکه باید از سه شنبه به مدرسه بریم

این گل ها هم تقدیم به ملوسک و دیگر دوستان عزیزم امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:13 PM  توسط روژین و سها  |